حسب اقتضاى ذات خود عمل مىكنند ، يعنى هر عملى مشتمل بر نيّتى است كه مقتضاى ذات و طبيعت عملكننده است ، كه نيّت نشاندهندهى حال انسان و طبيعت او است .
يا معناى آيه اين است كه هر كس عملش را بر نيّت و نيّتى از نفسش بنا مىكند كه مقتضاى طبيعت ، حال و مقام او است .
بدان كه انسان بر حسب فعليّت بشريّتش داراى يك نوع و يك حدّ است ، ولى بر حسب باطن داراى انواع متباينى است كه هر نوع آن داراى حدّى است على حده و مستقلّ .
پس آنگاه كه بر حسب باطن بالفعل نوعى مىشود ، مثلا وقتى انسان بالفعل يكى از درندگان ، چهار پايان ، شياطين يا انسان كه مشتمل بر انواع ملايكه است بشود هر وقت بخواهد عملى را انجام بدهد ( خواه در صورت عبادات و مباحات باشد خواه در صورت معاصى ) آن صورت را پيش خود مجسم مىكند و به واسطهى تجسّم آن صورت قصد مىكند آنچه كه بالفعل حقيقت آن عمل است به صورت كامل صورت وجود پيدا كند .
در اينجا آن صورت و قصد نيّت فعل است ، و انسان در حين عمل مشتمل بر نيّت است كه مبناى عمل او قرار مىگيرد ، مثلا انسان خودپسند يا رياكار وقتى بخواهد نماز بخواند صورت آن را پيش خود مجسم ساخته و به واسطهى آن از عملى كه انجام مىدهد چنين قصد مىكند كه خودش را زينت دهد بر آنچه كه گمان مىكند پيش مردم ممدوح است .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٣١