بنابراين معناى لفظ « فا » در
فَرَبُّكُمْ
داخل بر جملهاى شده كه جانشين جزاى مقدّر است كه اين منافاتى با تعميم آيه نسبت بر جميع مصاديقش ندارد ، هم چنان كه شأن جميع آيات چنين است .
چه مقصود بالذّات از ذكر خيرات على عليه السّلام و از ذكر شرها و بديها دشمنان على عليه السّلام است در عين حال بالتّبع و ثانيا و بالعرض نسبت به همهى مصاديق تعميم داده مىشود .
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ
از تو دربارهى روح مىپرسند كه حيات انسانى بسته آن است ، چه روح بر بخار اطلاق مىشود كه در قلب تكوّن پيدا مىكند و به واسطهى شرايين در بدن انتشار پيدا مىكند و آن روح حيوانى ناميده مىشود ، و همچنين بر بخارى كه از قلب به دماغ متصاعد مىشود و دماغ به سبب برودت آن معتدل مىشود روح اطلاق مىشود و آن را روح نفسانى گويند .
و بر چيزى كه حيات حيوان بر آن بستگى دارد نيز روح اطلاق مىشود كه نفس حيوانى نام دارد و همچنين بر چيزى كه حيات انسانى منوط بر آن است روح گفته مىشود كه نفس ناطقه نام دارد ، و مقصود سؤالكنندگان از روح همين است ، زيرا روح انسانى و نفس ناطقه چيزى است كه براى مردم به سبب آثار قابل درك است كه آن تحت الشّعاع نفس انسان مخفى و پنهان است .
روح بر طبقهاى از ملايكه نيز اطلاق مىشود كه در لسان اشراق