چيزى وارد مىشود كه سايهى آن است ، و كتاب سفلى نيز به چيزى وارد مىشود كه سايه آن مىباشد ، لذا كتاب را به يمين يا شمال او مىدهند ؛ هر كس كه كتابش را از يمين ( راست ) بدهند از خوشحالى مىگويد : اين كتاب من است بخوانيدش ، ولى هر كس كه كتابش را از شمالش بدهند از حسرت و اندوه مىگويد : اى كاش كتاب مرا نداده بودند .
فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا
آنان كه كتابشان را بر دست راستشان دادهاند آن را مىخوانند ( چون مىبينند و كور نيستند ) و چيزى را كه مايهى شرمندگى و خجالت باشد نمىيابند و به اندازهى فتيلى ( آن نخ مفتول باريكى كه در شكاف هسته است ) مورد ستم قرار نمىگيرند ، مقصود اين كه از پاداشهاى ايشان چيزى كاسته نمىشود .
وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى
هر كس در اين دنيا كور باشد پس در آخرت نيز كور است ، مقصود از كورى نداشتن چشم نيست ، بلكه نداشتن بصيرت از شناخت آخرت و راه آن است ؛ پس چه بسا كسانى كه از ناحيهى چشم كورند ولى امور آخرت را با بصيرت مىبينند ، و چه بسا چشمدارانى كه نسبت بر امور آخرت كورند .
بصيرت باطنى به سبب شناختن امام عليه السّلام از قوّه به فعل مىرسد و كورى ( باطنى ) نيز با انكار او فعليّت مىيابد .
و اگر كسى نه منكر امام عليه السّلام باشد و نه عارف او بصيرت و كورى ( باطنى ) اش فعليّت نيافته و در همان بالقوّه باقى مىماند ، چنين شخصى