شايسته نيست كه تكبّر و تبختر داشته باشد ، بنابراين جملهى مذكور تعليل نهى است .
كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهاً
همه ( تكتك ) خصلتهاى چهاردهگانه كه ذكر شد « 1 » ( از قول خداوند متعال تا
طُولًا
) اگر به نحو مطلوب انجام نگيرد براى پروردگارت خوشايند نيست ؛ كه همه بدى و گناه است و لفظ « ذلك » اشاره به خصلتهاى ذكر شده يعنى آن خصلتها ،
ذلِكَ مِمَّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ
از چيزهايى است كه پروردگارت بر تو از جهت حكمت علمى و عملى وحى كرده است
وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ
با خدا خدايان ديگر قرار نده ، تكرار اين جمله براى اشاره بر اين است كه توحيد مهمترين خصلتها است ، و همانطورىكه از نظر علمى مبدأ خصلتهاى ديگر است از نظر حال عيان و تحقّق غايت آنها مؤثر است .
پس جملهى اوّل براى بيان وجوب توحيد در الوهيّت اللّه است كه
هامش
( 1 ) خصلتهاى بيان شده چهاردهگانه عبارتند از :
( 1 ) عبادت خدا و نهى از شرك در آن . ( 2 ) إحسان و نيكى بر پدر و مادر ، و نهى از آزردن آنان . 3 .
تأديهى حقوق ذى القربى ، مسكين و ابن سبيل . 4 . زياده روى و تبذير و نهى از آن . 5 . بيان نيكو و امر بر آن . 6 . گشاده دستى و بخل ، امر بر ميانه روى . 7 . قتل اولاد و نهى از آن . 8 . زنا و نهى از آن .
9 . قتل نفس و نهى از آن . 10 . خوردن مال يتيم و نهى از آن . 11 . وفاى به عهد و امر بر آن . 12 .
وفاى به پيمانه و امر بر آن . 13 . پيروى از گمان و نهى از آن . 14 . تكبّر و تبختر و نهى از آن .