مقلّد خويش دارد حاصل مىشود .
اما كسانى كه در احكام مستبدّ به رأى هستند ، بدون اين كه وحى و الهامى بوده باشد يا از جانب صاحب الهام و وحى اجازه داشته باشند ( اگر چه با واسطههاى متعدّد صورت گرفته باشد ) و پيروان آنها ، كه بدون علم به صاحب وحى و الهام يا صاحب اجازه بودن و امثال آن از ايشان پيروى كردهاند در حقيقت پيروى از چيزى مىكنند كه علم بر آن ندارند .
برخى گفتهاند كه مقصود از علم در اينجا اعمّ از علم خاصّ بوده و شامل ظنّ نيز مىشود .
بنابراين ظنّ بر احكام از طريق قياس و استحسان عقلى و رأى « 1 » آن هم از هر محلّى كه حاصل شود مىگردد ، در حالى كه اگر چنين بود تعبير كلمهى ظنّ بهتر بود .
هامش
( 1 ) قياس و رأى و استحسان : قياس در فقه عبارتست از اين كه در شريعت حكمى براى امرى معلوم باشد و بعد امور ديگرى را كه با آن اتّحاد در علّت داشته باشد بر آن قياس نمايند و همان حكم را نسبت بر آن امور صادر كنند ، ابو حنيفه بر قياس و حجيّت آن معتقد بود ، با وجود اين كه شيعه و كلّا صوفيّه مخالف قياسند ، اما با وجود اين ، اين روش به مرور توسعه يافته و بر تمام مواردى اطلاق گرديد كه نسبت بر آنها نصى وجود ندارد و فقيه با قياس بر موازين شرعى و مقتضيات دين احكامى را صادر مىكرد و به اين ترتيب قياس به تدريج مرادف « رأى » قرار گرفت . پس رأى و قياس يعنى اين كه فقيه بر اثر طول ممارست خود در احكام شرعيه اين ملكه نفسانى را حاصل كرده باشد كه بتواند با دقت در امور و علل و اسباب آنها احكامى را صادر كند ، پس شرط اصلى رأى و قياس اجتهاد است . اما « استحسان » ترجيحى است كه پس از تفكّر و تعقّل و رأى و قياس در مسألهاى براى فقيه يا قاضى معلوم مىشود كه قابل بيان است .