امّا فوق عالم برزخ عالم مثال است كه مىتواند تصرّف در برزخ و طبع بكند ، و فوق آن عالم نفوس كلّيّه است كه از آن به عالم تدبيركنندهى امر
« فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً »
تعبير مىشود و فوق آن عالم ارواح است كه از آن به
« الصَّافَّاتِ صَفًّا »
تعبير مىشود و در لسان اشراقيين به ارباب انواع ورا باب طلسمات تعبير مىشود ، و فوق عالم ارواح عالم عقول است كه از آن به عنوان عالم قرب « مقرّبين » تعبير مىشود ، و فوق آن كرسى است و فوق كرسى عرش است ، كه سرير و تخت ملك متعال است ، و آن دو بين وجوب و امكان قرار دارند ( نه واجب است و نه ممكن ) بلكه از امكان بالاتر و از وجوب پايينتر است .
هر يك از عالمهاى ذكر شده داراى احاطه ، تصرّف و حكومت بر جميع چيزها و عوالمى است كه پايينتر از خود قرار دارند .
پس هرگاه يكى از آن عوالم بر عالم پايينتر از خودش غالب شود عالم پايينتر تحت حكم آن قرار مىگيرد و حكم خودش را از آن زائل مىنمايد .
و نيز بدان كه انسان مختصرى از آن عالم است و در برابر آن داراى مراتبى است و هر مرتبهى بالاترى بر پايينتر از خودش حكومت دارد و از اين جهت با عالم كبير فرقى ندارد ، چنانچه در حكومت نفس بر بدن و قوا اين مطلب را مشاهده مىكنيم ولى اين مراتب در بيشتر موارد بالقوّه است ، و آنچه كه بالفعل است همان نفس مجرّد است كه در مقابل عالم نفوس است