هامش
اين صورت استعمال لفظ در موضوع له مىشود نه غير موضوع له ، و چون اين تصرّف يعنى ادّعاى بيان شده تعلّق به عقل دارد نه به لغت ، پس استعاره مجاز عقلى است ، يعنى عقل بر مجاز بودن آن حكم مىكند نه لغت ، در اين شعر ابن عميد :قامت تظلّلنى من الشّمس * نفس اعزّ على من نفسىقامت تظلّلنى و من عجب * شمس تظلّلنى من الشّمسمقصود از اين مثال آن است كه اگر شاعر معشوقه خود را عين آفتاب نمىشمرد معناى تعجب در اينجا صحيح نبود بعضى گفتهاند كه ادّعا در اينجا مقتضى اين نيست كه شمس در موضوع له استعمال شود زيرا به يقين مىدانيم كه آدمى از جنس آفتاب نيست .
استعارهى تحقيقيّه آن است كه مشبّه به را ذكر كنند و مشبّه را اراده نمايند به جهت مبالغه در تشبيه و اين استعاره را از آن جهت تحقيقيّه گفتهاند تا اين كه با استعارهى تخيليّه اشتباه نشود و بر دو قسم است : حسّى و عقلى .
استعارهى تحقيقيّه حسيّه مانند قول زهير بن ابى سلمى المرى :لدى اسد شاكى السّلاح مقذف * له لبد اظفاره لم تقلماسد در اينجا مستعارست براى مرد شجاع و آن امر متحقّق حسّى است .
استعارهى تحقيقيّه عقليّه در آن نيز از مشبّه ، به مشبه به تعبير مىنمايند مانند : اهدنا الصراط المستقيم كه در اين آيه از دين اسلام به راه مستقيم كه مشبّه به است تعبير مبالغهاى است در استقامت دين .
سبك سوّم : استعاره به اعتبار ديگر بر سه قسم است : مطلقه ، مجرّده و مرشّحه .
استعارهى مطلقه آن است كه هيچ يك از ملايمات طرفين در كلام ذكر نشده باشد مانند : رأيت اسدا و عندى اسد و مانند اين شعر عبد الواسع جبلى :شكوفه بر سر شاخ است چون رخسارهى جانان * بنفشه بر لب جوى است چون جرّارهء دلبرعقرب جرّاره را براى زلف استعاره نموده و ملايمات مستعار له در كلام ذكر شود و از اين قبيل است قول كثير غره :