تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
وبه معاونت مغيرة بن شعبة كه رأس نفاق ومعدن نصب بود زياد را فريفت وأو را ادعاء كرد ، وبرادر خود قرار داد وزياد به حب دنيا وميل جاه اقرار به حرام زادگى كرد ، واخوت معاوية وبنوت أبو سفيان را به خود پسنديد ، وابوبكره برادر مادرى أو قسم ياد كرد ديگر با أو مكالمه نكند چه زناى سميه را ثابت كرد ، ونسبت أو را نيز مقدوح ساخت ، وچون رأى هر دو طرف مستقر شود ، جويرية خواهر خود را معاوية فرستاد نزد زياد وموى خود را نمود وگفت تو برادر منى چنان كه أبو مريم خبر داد مرا ، آنگاه در مسجد محضرى كردند ، ومعاوية بر فراز منبر نشست وزياد را يك پله فروتر نشاند ، آنگاه أبو مريم سلولى كه أولا خمارى بود در طائف ، وآخرا از أصحاب معاوية شد ، برخواست وأداء شهادت كرد ، وگفت گواهى مىدهم كه أبو سفيان در طائف نزد ما آمد ومن خمارى بودم در جاهليت ، وگفت زانيه براي من بيار ، نزديك أو آمدم وگفتم زانيه جز سميه جاريه حارث بن كلده نيافتم ، گفت بياور أو را با قذارت وبد بوئى كه دارد ، زياد گفت آرام باشد أبو مريم كه تو را بشهادت خواستند نه براي شتم ، أبو مريم گفت اگر از من عفو مىكردند واين شهادت نمى طلبيدند نيكوتر بود براي من ، ولى من شهادت ندادم جز به آنچه معاينه كردم ، وسوگند با خداى ديدم كه أبو سفيان آستين پيراهن سميه را گرفت ودر را بست ، ومن متحيرانه نشسته بودم ، هنوز مكثى نكرده بودم كه بيرون آمد وپيشانى خود را مسح مىكرد ، گفتم هان اى أبو سفيان چگونه بود ؟ گفت مثل أو نديدم اگر استرخاى پستان وگند دهان نداشت . وبه روايت ( كامل ) " فخرجت من عنده وان اسكتيها لتقطرن منيا " واگر فضايح اعداى أهل بيت نبود نقل اين فقره نمىكردم ، ولى چون چنين است ترجمه ترجمه هم مىكنم ، أبو مريم گفت سميه مادر زياد از پيش أبو سفيان بيرون آمد ، واز أطراف فرج أو منى متقاطر بود ، وگويا متبنى در حق أو گفته است :