تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
وشرح حال أو در شروح ( دريديه ) وغير آنها مذكور است ودر ( شرح دريديه ) است كه أو بجانب كسرى آمده ، واستظهار واستنصار از أو كرد ، كسرى مددى به أو داد ، وجماعتى از سواران عجم را به ملازمت أو امر كرد ، وأو آمد تا بكاظمه رسيد ، عجمان چون وحشت بلاد عرب را ديدند از عزيمت موافقت بازگشتند وسيمى به أو دادند ، چون أو مريض شد از أو اذن مراجعت گرفتند ونوشته‌اى بكسرى خواستند ، أبو الخير براي ايشان نوشت وبازگشتند ، وخود به جانب طايف شد ودر آنجا حارث بن كلده طبيب عرب سكنى داشت وى را علاج كرد أو عبيد وسميه را بحارث بن كلده داد ، واين موافق نقل ابن عبد ربه وابن خلكان است . وابن أثير در ( كامل ) وابن خلدون در ( عبر ) مىگويند : سميه كنيز دهقانى بود از أهل زنده رود كه أو را بعنوان حق العلاج بحارث بن كلده بخشيد ، وطريق أول اتقن است وامتن ، حاصل اينكه سميه نزد حارث بماند ونافع را بزاد وأو نفى كرد ، آنگاه أبو بكر كه صحابي معروفي است بر فراش أو آورد ، باز حارث أو را نفى كرد أو را نفى كرد از خود واقرار بولديت أو نكرد ، وسميه را تزويج كرده با عبيد مذكور بالاتفاق ، واين سه تن با شبل بن معبد كه هم از أولاد سميه بودند ، آنانند كه شهادت بزناى مغيرة بن شعبه عليه اللعنة دادند نزد عمر ، وزياد به اشاره عمر تلجلج كرد ، وعمر مغيره را حد نزد بلكه بر شهود اقامه حد كرد ، واين حد از أعاظم مطاعن اوست به شرحي كه در كتب كلاميه مسطور است ، ودر ( عقد الفريد ) مىگويد كه زنان زانيه را در جاهليت چنان رسم بود كه علمهائى نصب مىكردند كه معروف شوند ، وجوانان زناكار بطلب آنها برآيند ، وطريقه أكثر مردم چنان بود كه كنيزهاى خود را اكراه والزام به زنا مىكردند تا حطام فانى وعرض زايل حيوة دنيا را نائل شوند ، چنانچه خداى تعالى مىفرمايد در كتاب مجيد " ولا تكرهوا فتياتكم على البغاء ان أردن تحصنا لتبتغوا عرض الحياة الدنيا