تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
ومن يكرههن " يريد في الجاهلية " فان الله من بعد اكراههن غفور رحيم " ( 33 24 ) يريد في الاسلام . ودر ( مروج الذهب ) ( 1 ) است كه اين سميه از ذوات الاعلام بود ضريبه بحارث ابن كلده ميداد ، ودر طائف در محله كه موسوم بحارة البغايا منزل داشت يك روز أبو سفيان بجانب أبو مريم سلولى كه خمارى بود شتافت ومست شد ، واز أو زانيه خواست ، أبو مريم گفت جز سميه كسى نيست ، أبو سفيان گفت بيار اگر چند زير بغلهاى نتن دارد ، وپستان بلند ، واز اين كلمه معلوم مىشود كه قبل از أو باز ديده بود أو را ، وبعد از فراغ گفت پرسيدم چگونه بود ؟ جواب داد اگر استرخاى ثدي ونتن نكهت نداشت عيبى نبود ، وسميه زياد را در سال أول هجرت بر فراش عبيد بزاد ، وأو معروف بود به زياد بن عبيد ، وابن أمه ، وابن أبيه ، وابن سميه ، وچون اندكى رشد كرد كاتب أبو موسى اشعرى شد ، وعمر أو را بكارى امر كرد ، ونيكو قيام به آن عمل نمود يك روز در مسجد بيامد وخطبه ادا كرد كه بغايت معجب بود ، عمرو عاص گفت اگر اين جوان قرشي بود شايسته رياست بود ، أبو سفيان گفت سوگند با خداى من مىشناسم كه أو را در رحم مادرش گذاشت ، با وى گفتند كه بود ؟ گفت : من ، اين ببود تا أمير المؤمنين عليه السلام بخلافت بنشست ، وزياد به جهت اينكه به ظاهر كارى ناشايسته نكرده بود وبه كفايت وفطانت ممتاز بود از قبل آن حضرت حكمران حدود فارس شد ، ومعاوية هر چه خواست أو را فريب دهد نتوانست ، وزياد بعد از نوشتن معاوية به أو ، خطبه كرد وگفت : " أتعجب من ابن آكلة الأكباد ورأس النفاق يخوفنى بقصده إياي " ودر " آن خطبه ثناى بليغ بر أمير المؤمنين عليه السلام كرد ، وآن جناب منشورى بوى كرد ، واز فريب معاوية أو را بيم داد ، وأو ثابت قدم بماند تا خلافت آن جناب منقضى شد آنگاه معاوية شبكه ابليسى بگشود ، وخباثت فطريه ودنائت مولد مدد كرد ،
هامش
( 1 ) ج 3 / 6 ط دار الهجرة .