اجبار سجده مىكنند ، زيرا كه عناصر بنا بر امتزاج به صورت بىاراده و جبرى در مواليد هستند .
بنابراين آوردن ( من ) كه براى صاحبان عقل است يا از باب تغليب است ( يعنى چون صاحبان عقل افزونى دارند ) ، و يا باعتبار اين است كه سجده به آنها منسوب است .
زيرا كه سجود جز از صاحبان شعور محقّق نمىشود ، و از آنجا حكم سجده به نفس آسمانها و زمين سرايت مىكند ، چه كه بارها گذشت كه نسبت حكم به مظروف به ظرف سرايت مىكند به خصوص اگر مظروف شريفتر از ظرف باشد . « 1 »
وَ ظِلالُهُمْ
« 2 » لفظ ( ظلال ) جمع ( ظل ) است و آن سايهاى است كه از شاخص ( هر شىء مىتواند شاخص باشد كه بر اثر تابش خورشيد يا نور سايه از او حاصل شود ) حاصل مىشود ، و با حركت و انتقال شاخص سايه حركت مىكند و با سكون آن ساكن مىشود ، و خلاصه هيچ انانيّتى جز انانيّت شاخص ندارد .
هامش
( 1 ) سجود : فناى عبد در حقّ در زمان شهود است ، به نحوى كه از اعضاء و جوارح خود بىخبر شود و رؤيت و شهود حقّ او را متوجّه به غير نكند . ( فرهنگ اصطلاحات عرفانى دكتر سجّادى )
( 2 ) در معناى اين جملهها اختلاف است : 1 - يعنى لازم است سجده بر شخص عاقل و مميّز ولى مؤمن به ميل خود و كافر به زور شمشير . 2 - همگى براى خدا فروتنند ، مؤمن از ميل و پسند خود ، و كافر از ناچارى بيمارى و درد ، و بعضى گفتهاند مقصود ازظِلالُهُمْخود اشخاص هستند چون سايه هر كس با اوست و از او جدا نيست . ( مجمع البيان )