شود ، و استواى بر عرش و احاطهى به آن بعد از تمام شدن آن است .
لذا اوّلا اشاره به آفرينش آسمانها كرد ، در حالى كه بالا بودن آسمانها و ارتفاع آنها را متذكّر گرديد كه اين خود مستلزم آفرينش زمين است ، چون ارتفاع و بالا بودن جز با تحقّق زمين قابل تصوّر نيست ، سپس استوارى بر عرش را با كلمهى
ثُمَّ
عطف كرد تا مشعر به همين مطلب باشد .
و فرمود :
ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ
« 1 » معناى عرش و استوارى بر آن در سورهى اعراف و يونس « 2 » بيان شد .
وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى
خداوند خورشيد و ماه را مسخّر كرد كه هر كدام در مدّت معيّنى جريان و حركت دارد ، چون يك دور از فلك منقضى مىشود ، و با منظّم شدن آن مدّت در دوران و گردش فلك امور عالم نيز انتظام پيدا مىكند ، چنانچه مشهود است ، و آن دليل بر كمال حكمت و علم خداى تعالى است .
يا مقصود اين است كه هر يك از خورشيد و ماه تا يك غايت معلوم گردش مىكنند ، و آن غايت زمانى است كه آسمانها و زمينها
هامش
( 1 ) عرش : تخت حكومت . عرش موجود خارجى ، از عالم غيب و مركز دستورات عالم است .
و رشته تدبير امور جهان به آن منتهى مىشود ، و استيلا بر آن يعنى علم به تفصيل جزئيات امور جهان و تدبير كليهى جهان هستى است .
( 2 ) اعراف آيهى 54 و يونس آيهى 3 .