احسان فراوان فرمود كه مرا از تاريكى زندان نجات داد و شما را از آن بيابان دور به اينجا آورد ( كه پس از ديرگاه به ديدار هم نايل شديم ) پس از آن كه شيطان ميان من و برادرانم فساد كرد و مدّتى جدايى افكند كه خداى من لطف و كرمش به آنچه مشيّتش تعلّق گيرد شامل بوده هم او دانا به حقيقت امور و محكم كار در تدبير آفرينش است ،
( و آنگاه يوسف رو به درگاه خدا آورد و عرض كرد ) بار الها تو مرا سلطنت و عزّت بخشيدى و علم رؤيا و تعبير خواب بياموختى تويى آفريننده زمين و آسمان تويى ولى نعمت و محبوب من در دنيا و آخرت مرا به تسليم و رضاى خود بميران و با صالحانم محشور فرما .
تفسير
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ
وقتى بر يوسف داخل شدند پدر و مادرش را به آغوش كشيد يعنى يعقوب و مادرش راحيل را .
و روايت شده كه مادرش در نفاس بنيامين وفات نمود و يعقوب خواهر او را تزويج نمود كه خالهى يوسف مىشود ، و اسم او ياميل ، يا يامين بوده ، و خاله را مادر ناميدن شايع است ، و از طرفى مربّى يوسف بوده و مربّى را نيز مادر ناميدن شايع است .
وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ
لفظ ( ان شاء اللّه ) براى تيمّن و تبرّك است و لذا آن را بر ( آمنين ) مقدّم قرار داده است و حال از فاعل ( أدخلوا ) است .