سوخت و در كار آنها گشايش ايجاد كرد .
قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ
« 1 »
وَ أَخِيهِ
و گفت :
مىدانيد درباره يوسف و برادرش چه كرديد ؟
و سپس چون يوسف ديد كه برادرانش از شناختن او و آنچه كه در حقّ يوسف روا داشتند خجل و شرمنده شدند از جانب آنها عذر آورد و گفت :
إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ
در آن وقت نسبت به كار خود نادان بوديد .
شايد مقصود از آنچه كه به برادر يوسف انجام دادهاند ذلّت و خوارى رساندن به او باشد ، زيرا او جز با عجز و شكستگى نمىتوانست با آنها حرف بزند .
از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه هر گناهى كه از بنده صادر مىشود اگر چه عالم به آن گناه باشد ولى در وقتى كه از دلش مىگذرد كه معصيت و نافرمانى پروردگارش را مىكند جاهل و نادان
هامش
( 1 ) يوسف از نظر اهل بيت معرفت مراد روح شريف انسان است كه گرفتار بند ظلمتكده تن شده است .الا اى يوسف قدسى برآ از چاه ظلمانى * به مصر عالم جان شو كه مرد عالم جانىمولانا جلال الدّين رومى گويد :چون كمند تو دلم را مىكشيد * يوسفم از چاه بر صحرا دويديوسفى از چاه و زندان چاره نيست * سوى ز هر قهر چون شكر بيا