وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ( 64 ) وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قالُوا يا أَبانا ما نَبْغِي هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا وَ نَمِيرُ أَهْلَنا وَ نَحْفَظُ أَخانا وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ ( 65 ) قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلاَّ أَنْ يُحاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ ( 66 )
ترجمه :
( 12 / 66 - 62 )
آنگاه يوسف به غلامانش گفت كه متاع اين كنعانيان را در ميان بارهاشان بگذاريد كه چون به شهر رفته متاع خود را ديدند ( دريابند كه من غلّه بلاعوض به آنها دادهام اين احسان موجب شود كه شايد باز نزد من مراجعت كنند ) ،
چون برادران نزد پدر بازگشتند گفتند اى پدر ( با همه كرم و سخاى عزيز مصر ) غلّهى بسيار به ما عطا نشد ( وعده داد كه اگر برادر خود را همراه آوريد به شما گندم فراوان خواهم داد پس تو با كمال اطمينان او را با ما بفرست تا غلّهى كافى تهيه كنيم و البتّه ما كاملا نگهبان او خواهيم بود ،
يعقوب گفت : آيا من همان قدر درباره اين برادر به شما مطمئن و ايمن باشم كه درباره يوسف مطمئن بودم ؟ ( بلى باز اين را هم به خدا مىسپارم كه خدا بهترين نگهبانان و مهربانترين مهربانان است ) ،
چون برادران بارها گشودند متاعشان را به خود ردّ شده يافتند پدر را گفتند كه ما ديگر چه مىخواهيم ( با همين مال التّجارة باز به مصر مىرويم ) و غلّه براى اهل بيت خود تهيّه كرده برادر را هم در كمال مراقبت حفظ مىكنيم و