كالاى خود را كه كندر يا كفش يا پوست بود در داخل متاعشان يافتند و فهميدند كه متاع آنها به خودشان بازگردانده شده است .
قالُوا
وقتى ديدند ، احسان و مهماننوازى از اين بالاتر نمىشود از باب خوشحالى گفتند :
يا أَبانا ما نَبْغِي هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا وَ نَمِيرُ أَهْلَنا وَ نَحْفَظُ أَخانا
اى پدر احسان و نيكوكارى از اين بالاتر نمىشود كه از ما نيكو پذيرايى كرد و كالاى ما را هم داخل بارهايمان قرار داد ، ديگر چه مىخواهيم ، پس برادرمان را هم ببريم و براى خانواده غذا تهيه كنيم .
و برادر ما را حفظ مىكنيم ، ممكن است
نَبْغِي
از بغى باشد يعنى تجاوز نمىكنيم و براى خانواده غذا تهيه مىكنيم .
وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ
با همراهى برادرمان بار شتر اضافى هم مىگيريم .
ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ
در حالى كه آن بار و غلّهى كه قبلا به ما داده بودن اندك بود يا مقصود اين است كه آن بار اضافى كه با آمدن برادرمان گير ما مىآيد اندك است و چيز زيادى نيست و پادشاه آن را از ما مضايقه نمىكند و ممكن است اين سخن از كلام يعقوب عليه السّلام باشد كه جواب فرزندانش را مىدهد و حرف آنها را رد مىنمايد ، يعنى آن بار اضافى ناچيز و اندك است ، شايسته شخص عاقل نيست كه فرزندش را به خاطر آن در معرض ترسها و خطرها قرار دهد .