شايد جاسوس هستيد و مقصود يوسف از طرح اين سؤال اين است كه حيلهى به كار برد تا يكى از آنها نزد يوسف بماند بدون اين كه يوسف را بشناسد ، آنها جواب دادند : ما جاسوس نيستيم و ما فرزندان يك پدر هستيم و آن يعقوب پيامبر است .
يوسف گفت : چند برادر بوديد ؟ گفتند : دوازده برادر بوديم ، يكى از ما به صحراها رفت و هلاك شد ، و ما يازده نفر مانديم ، يوسف گفت : شما فعلا در كشور ما چند نفريد ؟
گفتند : ده نفر ، گفت : پس آن يكى ديگر كجا است ؟ گفتند : او را نزد پدرمان گذاشتيم .
يوسف گفت : چه كسى در اين مورد گواه و شاهد شما است ؟
گفتند : كسى كه در اينجا ما را بشناسد و گواه ما باشد نيست ، يوسف گفت : بعضى از شما بايد به عنوان گروگان نزد من بماند تا برادرتان را بياوريد تا من شما را تصديق كنم و در اين مورد قرعه زدند و قرعه به نام شمعون درآمد .
آيات 66 - 62
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 62 تا 66 ]
وَ قالَ لِفِتْيانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِي رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ( 62 ) فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى أَبِيهِمْ قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ( 63 ) قالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً