اگر چنانچه معبود ( قصد از اسما در عبادت ) مسمّى باشد ، و اين خود شرك به خداست ، و اين كه افراد ناقص چون نمىتوانند از حد اشراك در وجود خارج شوند خداوند اجازه داد ، كه بعضى اسما را مسمّى قرار دهند و به آنها توجّه و نظر استقلالى داشته باشند ، مانند انبيا و اوصياى آنها و خداوند براى آنها دليل و سلطانى نازل فرموده و جائز دانسته كه آنها را مسمّى قرار دهند و همين را از دلايل صدق ادّعاى آنها شمرده است .
و لذا فرمود :
( ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً )
آنچه را كه جز او عبادت مىكنيد اسماء هستند نه مسمّى .
ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ
كه طبق بشريّت ناقص خودتان آن معبود غير خدا را جز به عنوان اسمايى كه شما و پدرانتان نامگذارى كردهايد نمىپرستيد .
و در سورهى اعراف در نظير اين آيه و در سورهى بقره در بيان قول خداى تعالى :
( وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ )
و در بيان
( بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ )
از سورهى فاتحه تحقيق كامل اسم و كيفيت اسم و مسمّى بودنش گذشت .
ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ
لفظ ( باء ) احتمال دارد براى سببيّت ، يا مصاحبت ، و يا ظرفيّت باشد ، و مقصود از سلطان يا حجّت است مانند معجزات كه دلالت بر جواز طاعت و عبادت آن