افتادهاند ، مانند حيوانات كه احساس و آگاهى به برهان ندارند اگر چه آن برهان خيلى واضح و روشن باشد .
تقييد به ( اكثر ) براى اين است كه بعضى از آنها حجّت و دليل را با زيركى درمىيابند ، و از آن پيروى مىكنند و توحيد را اختيار مىكنند ، و برخى نيز حجّت و دليل را درمىيابند ولى دنيا را اختيار كرده و با حقّ از روى علم و آگاهى عناد مىورزند .
امّا در اين آيه بر اين نكته تكيه دارد كه يوسف عليه السّلام چه كار خوبى كرد كه ، اوّلا با موعظه حسنه و پند نيكو دعوت نمود ، و ثانيا با حكمت يقينى برهانى پيش آمد ، چون يوسف وقتى ديد آن دو نفر به او اطمينان پيدا كرده و اقرار و اعتراف به سرشت پاك او دارند و علم دارند به اين كه يوسف تعبير خواب مىداند .
لذا آن علم تعبير خواب را اوّل به صورت ادعا بيان كرد و گفت :
ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا
يعنى لا يأتيكما طعام ترزقانه الّا نبأتكما بتأويله و باز براى دوّمين بار چنين ادّعا كرد كه
( ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي )
و اين علم تعبير خواب را به تعليم خدا نسبت داد تا ننگ و رسوايى كاهن بودن و آموختن از بشر و جنّ و شياطين بر طرف شود .
سپس آن علم تعبير خواب را كه ديد آنها اقرار به آن كردند چنين تعليل آورد كه ملّت و دين آن دو را ترك كرده تا در آنها تنفّر ايجاد كند سپس به صورت كنايه و توريه قوم مجهولى را ذكر كرد كه