مىفرمايد :
إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ
با اين گفتار به آن دو نفر كنايه زد و به صورت توريه و كنايه از دين و كفر آنها سخن گفت تا تأثير آن شديدتر و قبول آن نزديكتر و پذيرش مطلب در نفوس آنها بهتر باشد .
وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ
من از دين و ملّت پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب تبعيّت كردم ، ملّت را به پدرانش نسبت داد تا اشاره به علوّ و بلند مرتبه بودن نسبت خودش بنمايد به اين كه بگويد من منسوب به كسانى هستم كه صاحب دين و صاحب شريعت بودهاند ، و صريحا اسم آنها را ذكر كرد چون آنها به بلندى مرتبه و شرافت رتبه مشهور و نزد همه مقبول بودند بخصوص ابراهيم عليه السّلام .
پس از آن كه يوسف عليه السّلام نسبت خودش را معرفى كرد ، و اين كه او از اهل بيت نبوّت و شرف است مذهب خودش را براى آنان ثابت نمود و اين كه مذهب او توحيد است ، و به صورت كنايه مذهب آنها را ذمّ نمود و اين كه مذهب آنها خلاف مذهب انبيا و شرافتمندان است .
پس در دنباله سخنانش چنين گفت :
ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ
نبايد ما هيچ يك از اصناف و انواع شرك آوردن را حتّى به مقدار ناچيز و اندك داشته