عين حال تعبير خواب را به تأخير انداخت تا آنها را به توحيد ترغيب نموده و نسبت به شرك در آنان تنفّر ايجاد كند ، و اين پس از آن بود كه ديد آن دو نفر به يوسف اطمينان پيدا كردهاند و يوسف گمان كرد كه با وعظ و پند او تحت تأثير قرار مىگيرند چنانچه هر نصيحت كنندهاى وقتى ببيند نصيحت او مؤثّر است همين كار را مىكند كه يوسف كرد ، و اين تأخير در تعبير از آن جهت نبوده كه يوسف در تعبير خواب احتياج به تأمّل و فكر داشته باشد ، و گرنه اگر تأمّل مىكرد و به صورت قطعى خبر از تعبير خواب نمىداد و نمىگفت كه من قبل از غذا خواب شما را تعبير مىكنم .
ذلِكُما
علم تعبير خواب .
مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي
از چيزهايى است كه خداى من به من آموخته است ، نه اين كه از بشرى مانند خودم آموخته باشم مانند علم قيافهشناسى و شعبدهبازى و غير اينها و نيز از علومى نيست كه شيطان و جنّ آن را ياد داده باشد .
مانند علوم كاهنين و جادوگران ، بلكه علم تعبير خواب را پروردگار من با وحى و الهام به من آموخته ، نه اين كه من علوم زيادى كسب كرده باشم كه اين علم نيز يكى از آنها باشد .
سپس علّت آموختن پروردگار را ذكر مىكند و مىگويد من دين كافران را ترك كردم و پيرو دين انبيا عليهم السّلام شدم و از دين كفّار بيزار و متنفّر بودم و به دين انبيا راغب و شايق ، و در اين مورد چنين