جوان با يوسف داخل زندان شدند و شب را خوابيدند و صبح گفتند كه ما خواب ديدهايم و آن را براى ما تعبير كن .
يوسف گفت : چه خواب ديديد ، آن دو نفر قصّه خواب خود را تعريف كردند و گفتند :
إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
ما تو را از نيكوكاران مىبينيم ، نيكوكار نسبت به زندانيان ، يا نسبت به كسى كه به همنشينان و معاشرينش نيكوكارست .
چون يوسف به انجام كار بيماران مىپرداخت ، و براى نيازمندان درخواست و التماس مىنمود ، و در نشستن بر همنشينانش توسعه مىداد .
و ممكن است مقصود نيكو دانستن تعبير خواب است ، چون براى زندانيان تعبير خواب مىكرد و تعبيرش موافق واقع درمىآمد .
قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ
يوسف گفت پيش از اين كه غذاى شما به دستتان رسد من تعبير خواب شما را مىگويم ، و آن موقع هنگام آوردن غذا براى زندانيان بود .
إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ
اين عبارت مستثنى مفرغ و حال از ما قبلش مىباشد و حال مقتضى اين است كه با عامل خود از نظر زمان نزديك باشد ، و از سوى ديگر مقصودش اين بود كه قبل از آوردن غذا خواب را تعبير كند .
لذا آن را مقيّد به اين جمله نمود كه
قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما
و در