گرفت و نماز خواند ، پس آن درخت سبز گرديد ، و يوسف در هر صبح و عصر به زندانيان نصيحت مىكرد و آنها را دلدارى مىداد و موعظه مىنمود و با آنها هم پيمان مىشد ، زندانيان يوسف را به خير و صلاح شناختند و دوستدار او شدند ، و هر يك از آنها شكايتش را به يوسف مىبرد ، و آن دو نفر كه هم زندان يوسف بودند در خواب ديدند آنچه را كه خداوند به ذكر آن پرداخته ، پس پيش يوسف آمدند و داستان خوابشان را گفتند .
قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً
يكى از آن دو گفت من در خواب ديدم كه آب انگور يا خود انگور را مىفشرم ، و اين كه به انگور خمر اطلاق شده براى اشاره به اين است كه فشار دادن انگور جهت درست كردن خمر است .
يا مقصود اين است كه من خمر را فشار مىدهم تا آن را از رسوبات و كثافات پاك و تصفيه گردانم .
وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ
ديگرى گفت من در خواب ديدم ظرف بزرگى را در بالاى سرم حمل مىكنم كه در آن نان است و پرندگان آن را مىخورند ، ما را به تأويل آن آگاه گردان .
از امام صادق عليه السّلام وارد شده است كه وقتى پادشاه مصر دستور زندانى كردن يوسف را داد خداوند علم تعبير خواب را به او الهام نمود ، و در نتيجه يوسف خواب زندانيان را تعبير مىكرد ، و آن دو