گردد . پس تعجّب اينجاست كه آنها ذكر مىكنند كه خداى تعالى يوسف را به زندان برد آن وقت كه گفت :
( رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ )
زيرا كه يوسف توجّه به زندان نمود و از عصمت غافل گشت ، و هنگامى كه در زندان به هم زندانىاش گفت : مرا پيش پادشاه يادآور خداوند او را مؤاخذه نمود و در زندان چند سالى نگه داشت چون در اينجا به مخلوق خدا متوسّل شد .
اينان اين مطلب را ذكر نكردند كه خداوند يوسف را به سبب آن معصيت و نافرمانى بزرگ مؤاخذه نكرد ، گويا كه اينان ، خدا را سفيه فرض كردند كه بر توجّه به غير در محضر حضور خدا مؤاخذه مىكند ولى بر مخالفت و ارتكاب معصيت بزرگ در حضور خدا مؤاخذه نمىكند .
بلكه ذكر كردهاند كه چون دامن يوسف پاك است آيه در مدح او نازل شده ، و اگر مطلب همانطور باشد كه آنها گفتهاند اين آيه بايد نهايت ذمّ يوسف باشد ، و اين مطلب نيز ذكر شده كه هر كس ارتباطى با اين واقعه و قضيّه داشته به پاكى يوسف شهادت داده است ، و اين گروه از اين گفتار چشم پوشيدهاند و يوسف را به آلودگى نسبت دادهاند .
خداى تعالى فرمود : اين چنين از يوسف بدى و فحشا را دور مىكنيم ، و عزيز مصر گفت : اين كار از حيله و مكر شما زنان است ، و