حفظ ناموس است حقيقت آن احوال را درك نمىكند چون عقل مقيّد است و عشق رها و مطلق است .
و روى همين جهت است كه عقلا از حكما گمان كردهاند كه آن عشق جنون است كه از اختلال مغز يا فساد مجاز ناشى شده است ، و بعضى از حكما چون سبب طبيعى براى اين حالت پيدا نكرده از اين هم فراتر رفته و گفتهاند كه آن جنون الهى است .
پس عشق مانند وجود است كه مرتبهاى از آن واجب الوجود است و كسى را در ان كلامى و خلافى نيست ، آنگاه كه كلام به ذات مىرسد سكوت اختيار كرده و از بيان آن خوددارى مىكنند .
و مرتبه ديگر آن عشق مطلق و حقّ مضاف است كه قوام هر چيزى به او است ، و آن اضافه حقّ تعالى به اشياء است كه آن حقيقت هر صاحب حقيقتى است ، و معيّت و قيّوميّت او با همين مرتبه از عشق است ، و ظاهر و باطن و اوّل و آخر او است ، و او به هر چيزى محيط است ، و همان حقيقت بسيطى است كه همه چيز است و در عين حال هيچ يك از اشياء نيست ، و با او چيزى باقى نمىماند اگر چه او با هر چيز است .
و مرتبه ديگر عشق مجرّدات صرف است كه گسترده و بىنهايتاند ، و مرتبه ديگرش نفوس است ، و مرتبه ديگر اشباح نورى و عالم مثال است كه در آن جنان اصحاب يمين است ، و مرتبه ديگر
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 464
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٦٤