و تردّد و رفت و آمد او ناشى از محض شهوت حيوانى و سركشى قوّه بهيمى نبوده ، چنانچه كسانى كه به حقايق الهى و صفات ربوبى آشنايى ندارند چنين سخنى بر زبان آوردهاند .
چه آنها به اين نظر كردهاند كه زليخا يوسف را تهديد به زندان كرد و راضى شد كه يوسف در زندان بماند در حالى كه عاشق ممكن نيست كه بتواند معشوق را تهديد كند و گرفتارى و سرزنش را شعار عشقش قرار مىدهد ، و آن را از لذّتهاى سوزش راه عشق مىشمرد و آن را موجبات ازدياد محبّت و اشتعال شوقش مىداند .
البتّه در اين كه آيا عشق زليخا سفلى بوده و او را از جهت انسانى عالى برگردانده و به حيوانيّت بهيمى كه مقتضى زنا و فسق و فجور است فرا خوانده يا عشق علوى بوده ، اختلاف نظر وجود دارد .
بعضى قراين چنين نشان مىدهد ، كه عشق سفلى بوده است زيرا كه مراوده زليخا براى همين جهت بود ، چون لفظ ( هيت ) به آن دلالت مىكند ، و نيز گفته زليخا :
إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
. . .
وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ
و
( لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ )
و گفتهى يوسف :
( مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ )
همه دلالت بر همان عشق سفلى مىكند .
بعضى مىگويند : عشق زليخا علوى بوده و از جهت حيوانى سفلى به عشق انسانى عالى برگشته كه مقتضى پاك بودن نفس از