رسالت است .
و ممكن است از حكم لازم ولايت اراده شود كه آن تسلّط بر قواست ، و از علم هم نبوّت و رسالت اراده شود ، زيرا كه نبوّت نيز مستلزم بينايى و استبصار است به آنچه كه در عالم صغير است مىباشد .
به هر تقدير تقديم حكم به جهت تقدّم رتبهى آن بر علم است ، و به جهت همين حكم بود كه يوسف كمال عفّت را داشت در وقتى كه همه اسباب شهوت براى او آماده شده بود . و لذا اعطاء حكم را بر مراوده مقدّم داشت .
وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
همانطور كه يوسف نيكوكار بود و به جهت احسان و نيكوكاريش به او حكم داديم همچنين هر نيكوكارى را به جهت نيكوكاريش پاداش عطا مىكنيم .
و بارها گذشت كه احسان و نيكوكارى ، ايمان خاصّ و قبول احكام و لوى به سبب بيعت و لوى و قبول دعوت باطنى و دخول ايمان در قلب است .
پس مقصود از محسن در اينجا كسى است كه صاحب حسن و نيكوكارى شده است ، يا كسى است كه به خودش احسان بكند بدين گونه كه نفسش را تحت ولايت ولى خود قرار دهد ، و احسان به غير لازمهى آن احسان اصلى است .