هلاكت يوسف وصف مىكنيد بايد خدا كمك كند كه بتوانم بر آن شكيبايى ورزم .
وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ
و جماعتى كه براى تجارت سير كردند ، آمدند .
لفظ « السيارة » اشعار به اين است كه سير كردن كار آنها بوده ، و داستان آن چنين بوده :
مالك بن زعر كه رييس قافله و كاروان بوده و با چهار پشت به ابراهيم خليل مىرسيده خوابى ديده بود كه آن را بدينگونه تعبير كرده بودند كه غلامى را در زمين كنعان پيدا مىكند كه براى او در دنيا و آخرت موجب خير فراوان مىشود ، و خواب او پنجاه سال قبل از اين بوده ، و در طول اين مدّت هر سال با قافلهاش يك مرتبه بر زمين كنعان مرور مىكرد .
و در همان سال كه يوسف را پيدا كردند راهنما و دليل راه گم شده و مسير آنان بر آن چاهى قرار گرفته بود كه سه يا پنج يا هفت روز پيش يوسف را در آن انداخته بودند .
بعضى گفتهاند كه چاه بر راه عبور و مرور قرار گرفته بود .
و از قول خداى تعالى ( يلتقطه بعض السّارة ) استفاده مىشود كه چاه در راه عمومى واقع شده بوده .
فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ
كسى را فرستادند كه آب وارد مىكرد تا مردم و چهارپايان را سيراب كند .