فَأَدْلى دَلْوَهُ قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ
جواب سؤال است گويا كه گفته شده : چه ديد و چه كار كرد بعد از خارج كردن دلو از چاه ؟
جواب مىدهد كه گفت مژده و بشارت باد ، و نداى بشارت و مژده اشاره به نهايت خوشحالى و استبشار او است ، گويا كه اوّل بشارت نزد او متمثل باشد ، سپس با مشاهده غلام به آنها بشارت داد ، بعضى گفتهاند كه دوستى به نام ( بشرى ) داشت پس او را صدا كرد تا ديدن غلام را به او بشارت دهد .
وَ أَسَرُّوهُ
آن كه يوسف را بيرون آورد و خواص اصحابش يافتن يوسف از چاه را مخفى كردند تا طمع ساير افراد قافله به سوى آن كشيده نشود يا اين كه خود يوسف را مخفى كردند تا رفقايشان او را نبينند تا در او طمع نكنند ، يا اين كه ( أسرّوا ) به معناى ( أظهروا ) است يعنى اظهار كردند ، و محتمل است رجوع فاعل ( ه ) به برادران يوسف برگردد چنانچه خواهد آمد .
بِضاعَةً
حال از مفعول ( اسرّوه ) است ، بعضى گفتهاند :
يهودا هر روز به چاه مىآمد و با يوسف عهد مىبست و براى او اطعام مىآورد ، وقتى آن روز به چاه آمد و يوسف را در آنجا نديد به طرف قافله آمد و يوسف را در آنجا يافت و برادران را از قضيّه آگاه كرد و آنها پيش كاروان آمدند و نگفتند يوسف از برادران آنان است و او را تهديد به قتل نمودند تا اين كه بگويد بنده آنان است ، برادران نيز