يوسف را به دزدى و گريختن متّهم كردند .
وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ وَ شَرَوْهُ
يوسف را فروختند ، و محتمل است ارجاع ضمير فاعل به شخصى كه آب از چاه مىكشيد و رفقايش .
يا ضمير به كاروان برمىگردد ، و اين كه شرا به معناى اشترا و خريدن باشد .
بِثَمَنٍ بَخْسٍ
مقصود از قيمت ناچيز يا مغشوش است يا اندك
دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ
« 1 » آن دراهم بيست يا بيست و دو يا هيجده بوده است .
وَ كانُوا
يعنى كاروان يا برادران يوسف ،
فِيهِ
در يوسف يا در قيمت
مِنَ الزَّاهِدِينَ
از بىرغبت بودند يا به نظر زهد نظر
هامش
( 1 ) اى عزيز ! خداوند عالم شش چيز را ( در شش چيز ) پنهان كرد ، تا كس نداند تقدير و احكام او ، مگر به تنبيه و الهام او : شب قدر را در ميان شبها پنهان كرد ، تا كس نداند مگر عابدان و عارفان . و نام مهين خود را در ميان دعوتها پنهان كرد ، تا كس نداند مگر عالمان . صلاة الوسطى را در ميان نمازها پنهان كرد ، تا كس نداند مگر ساجدان . ساعات شريف را در ميان ساعات پنهان كرد ، تا كس نداند مگر خاصّان . جمال يوسف را در طى خصال او پنهان كرد ، تا كس او را نشناخت مگر عاشقان . برادران يوسف ، يوسف را نشناختند ، و اگر مىشناختند به درهم معدود كى نمىفروختند . يوسف را به حقيقت ، يعقوب شناخت كه در فراق بيت الاحزان ساخت ، و زليخا شناخت كه در آرزوى وصلت او بود ، حال و دل و ديده درباخت ، هر كه درد يعقوب ندارد او را به طمع وصال يوسفى خطا باشد . جامع الستّين جلد اوّل تفسير سوره يوسف