تفسير
وَ جاءُوا أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ
پس از آن كه يوسف را به چاه انداختند بزغالهاى را كشتند و پيراهن يوسف را به خون آن آغشته كردند و گريهكنان پيش پدر آمدند .
قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ
گفتند : ما رفتيم مسابقه بگذاريم .
استباق مسابقه در تيراندازى است و اسب سوارى ، و دويدن را شامل مىشود ، ولى مقصود در اينجا مسابقه در دويدن است .
وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا
تو ما را تصديق نخواهى كرد اگر چه ما راستگو باشيم .
وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ وَ جاءُوا عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ
حمل مصدر ( كذب ) بر ذات ( دم ) يا از باب اين است كه لفظ ( ذى ) در تقدير است ( ذى كذب ) .
يا اين كه مصدر به معناى اسم مفعول ( مكذوب موضوع دروغ ) يا اسم فاعل است ( كاذب دروغگو ) و يا از باب مبالغه است .
( كذّاب بسيار دروغگو ) امّا خون را توصيف به كذب كردن بدان جهت است كه خون پيراهن خلاف آن چيزى است كه آنها اظهار مىدارند .