بازگشتيم ) يوسف را گرگ طعمه خود ساخته بود و هر چند راست گوييم تو باز باور نخواهى كرد ،
و ( براى اثبات كذب خود ) پيراهن يوسف را آلوده به خون دروغ نزد پدر آوردند ، يعقوب گفت : بلكه اين امر زشت قبيح را نفس در نظر شما زيبا جلوه داده است ( در هر صورت ) در اين مصيبت صبر جميل مىكنم ( و از خدا يارى مىطلبم ) كه برفع اين بليّه كه شما اظهار مىداريد پس خدا است كه مرا يارى تواند كرد .
( بارى يوسف در چاه افتاده بود كه ) كاروانى آنجا رسيد و سقّاى قافله را براى آب فرستادند دلو را كه از آن چاه برآورد ( ديد غلامى زيبا چون ماه تابان در دلو به جاى آب درآمد ) گفت : بهبه از اين بشارت و خوشبختى كه به ما رخ داده او را پنهان داشتند كه سرمايهى تجارت كنند و خدا به هر چه خلق مىكنند آگاه است .
( برادران كه يوسف را نزد كاروان ديدند گفتند اين پسر غلام ما است )
و به آن قافله به بهايى اندك و درهمى ناچيز فروختند و از او اعراض نمودند ، قافله يوسف را به مصر آورد او را بسيار گرانبها فروختند
عزيز مصر كه او را خريدارى كرد به زن خويش سفارش غلام را كرد كه مقامش بسيار گرامى دار كه اين غلام اميد است به ما سود بسيار بخشد يا او را به فرزندى برگيريم و ما اين چنين يوسف را تمكّن و اقتدار داديم و نيز به او علم خوابها بياموزيم ( و مقام نبوّت بخشيديم ) كه خدا بر كار خود غالب است ( و همه در مقابل قدرت او ناتوانند ) ولى بسيارى از مردم بر اين حقيقت آگاه نيستند .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 443
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٤٣