اگر توفيق او را يارى نكرده و به ملكوت سفلى و عالم جنّ و ارواح خبيثه تنزّل پيدا كرد در اين صورت مخالف امر تكوينى و تكليفى گشته تا چه رسد به اين كه در اين راه مستقيم باشد ، چون استقامت عبارت از تمكّن در مأمور به است به نحوى كه راسخ و ثابت قدم باشد و به آسانى احتمال زوال در آن راه نيابد .
و عروج و بالا رفتن سالك الى اللّه به مقامات اگر چه سخت است ، ولى تمكّن او در آنجا و پايداريش به نحوى كه زوالناپذير باشد سختتر از داخل شدنش در آن است ، چه كه داخل شدن در مقام توكّل سخت است ولى تمكّن و پايداريش در توكّل به نحوى كه در هيچ حالى زائل نشود سختتر از دخول در آن است .
و همچنين است انسان ملكى كه عروجش به ملكوت سخت است ولى تمكّن او در ملكوت بعد از عروج به نحوى كه هيچ شأنى از شئونش او را از ملكوت باز ندارد سختتر است .
مولوى قدس سره به سير در آن مراتب و تمكّن در آن و رسيدن به مقام اطلاق اشاره كرده و مىفرمايد :
از جمادى مردم و نامى شدم * و ز نما مردم به حيوان سر زدم
مردم از حيوانىّ و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم
حمله ديگر بميرم از بشر * تا بر آرم از ملايك بالوپر
و از ملك هم بايدم جستن ز جو * كلّ شىء هالك الّا وجهه
بار ديگر از ملك پرّان شوم * آنچه اندر وهم نايد آن شوم