پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم انّا اليه راجعون
مولوى با ذكر مردن اشاره به تمكّن در مقامى كرده كه در همان مقام مرده است ، چون اگر تمكّن در آن مقام نداشته باشد به سبب آن مقام زنده نمىشود « 1 » .
بلكه آثار آن مقام عرضى مىشود نه ذاتى ، پس ديگر آن مقام حيات و زندگى او نمىشود كه قوام و استوارى ذاتش به آن باشد ، و مداوم كه زندگى و حيات به سبب آن مقام نباشد مرگ از آن مقام نيز متصوّر نمىشود .
و مقصود مولوى از ملك جنس ملايكه صاحبان بال است كه عالم آنها ملكوت است .
و مقصود از آنچه كه در وهم نيايد مجرّدات صرف است كه واهمه آن را نمىتواند تصرّف كند .
زيرا تصوّر قوّه واهمه در مورد چيزهايى است كه به اندازه در آيند و از چيزهايى كه به اندازه درمىآيند تجاوز نمىكند ، و آن مجرّد صرف وجه خدا است كه بعد از هلاك و نابودى هر چيز باقى و ماندنى است .
عدم گشتن او اشاره به مقام اطلاق است ، يا اين كه مقصود از به
هامش
( 1 ) حافظ :بمير اى دوست قبل از مرگ اگر زندگى خواهى * كه ادريس از چنين مردن بهشتى گشت پيش از ما