بهشت دنيا معناى دارد و امّا در بهشت آخرت كه اصلا نه آسمانى است و نه زمينى ، نزد پروردگار ما صبح و عصر وجود ندارد .
و نيز بر اين مطلب قول خداى تعالى
عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ
دلالت دارد .
چون اگر آنها از بهشت خارج شوند كه نه به مثل آن برگردند و نه برتر و بهتر از آن در اين صورت عطا و بخشش قطع گرديده و بريده مىشود .
شرحى در عوامل برزخها و مثال و آخرت
بدان كه انسان از همان ابتداى استقرار نطفه و مادّه بدنش هميشه در حال خلع « 1 » و لبس و مرگ و زنده شدن است ، پس او در هر آن داراى مرگ و حشر و بيرون آوردن و خلع صورتى و پوشيدن صورتى ديگر است .
و اين معنا ادامه دارد تا آخر زندگانى دنيوى و اول مرگ طبيعى او ، ولى اين خلع و لبس و موت و حشر چون به نحو اتّصال تدريجى در يك عالم طبيعى است اهل حسّ آن را درك نمىكنند ، مخصوصا بعد از تولّد انسان كه تا آخر عمرش به طور دايم ادامه دارد .
هامش
( 1 ) خلع بيرون شدن از نقص كه بالقوه است و لبس پوشيدن جامه كمال و بالفعل شدن مىباشد و عالم نمود دايما در اين حال حركت است لذا هستى جز حركت نيست . ( فرهنگ اصطلاحات عرفانى )