بعضى از حكماى مشّايين و اشراقيين قايل به خلود در آتش و دايمى بودن عذاب از جهت نوع مىباشند و معتقد به تعاقب و پشت سر هم قرار گرفتن افراد شدهاند ، ولى براى خود افراد عذاب دايمى قايل نيستند ، بلكه مىگويند يا اين است كه عذاب بر ايشان شيرين و خوب مىشود چنانچه بعضى گفتهاند ، و يا از جهنّم و آتش به سوى بهشت بيرون آورده مىشوند ، يا بعضىها بيرون مىآيند و براى بعضى ديگر عذاب شيرين مىشود .
اين حكما مطلب را بنا به اصولى كه نزد خودشان ثابت است استدلال كردهاند بدينگونه كه قسر « 1 » و جبر نمىتواند دايمى و يا ( اكثرى ) مدّت زياد باشد و گرنه حكمت ايجاد آن نيرو چيزى كه بر چيزى وارد آمده باطل مىشود .
و اگر قسر دايمى باشد و اكثرى نباشد يعنى انسان هميشه در آتش مخلّد باشد بايد نيرويى كه از آتش متأثّر و متألّم است نيرويى كه با آتش سازگار باشد تبديل شود تا اين كه از آن آتش لذّت برده و بدان وسيله استراحت نمايد و يا از آتش بيرون بيايد و به چيزى برسد كه سازگار با آتش باشد ( چون علّت با معلول يكى مىشود و خاصيّت خود را از دست مىدهد ) .
گروهى از صوفيان نيز معتقد به عدم خلود و دايمى نبودن آتشاند ، و اينان به اصول ذوقى و شواهد كشفى خودشان استدلال
هامش
( 1 ) قسر يعنى جبرا كسى را به عملى وادار كردن ، اجبارى ضد اختيارى .