است ، پس همانطور كه حركت قوا و جوارح در صورت سالم بودن و باقى بودن بر اطاعت از نفس جز به وسيلهى اذن تكوينى از نفس انسانى نيست .
همچنين تمام حركات موجودات كه از آن جمله نطق و تكلّم انسان است در آن روز جز با اذن تكوينى از جانب خدا تحقّق نمىپذيرد .
و قول خداى تعالى :
هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ
و اين روزى است كه آنها سخن نمىگويند و اجازه سخن گفتن به آنها داده نمىشود ، با اين گفتار اينجا منافاتى ندارد .
زيرا آن گفتار مربوط به گنهكاران يا نسبت به كسانى است كه از معصيت و نافرمانى عذر آوردند ، و گفتار اينجا مربوط به اطاعتكنندگان يا در غير مورد اعتذار از معصيت است ، يا اين كه آن گفتار در روز و موقفى خاصّ و اين گفتار در روز موقفى ديگر است .
بلكه مىگوييم هر دو گفتار موافق همديگرند و يك چيز را مىگويند و آن اين است كه سخن گفتن موقوف بر اذن خدا است .
فَمِنْهُمْ
از آن مردمى كه ذكر شد ، يا از صاحبان نفوس كه مدلول كلمه نفس كه نكره در سياق نفى است و دلالت بر عموم دارد ، يا از اهل محشر كه مدلول دلالت التزامى جمله است ، يا مقصود از ( فمنهم ) متكلّمين و سخن گويندگان است ، و آن از قبيل عطف تفصيل بر اجمال است و لذا آن را با فاء آورد .