رفتن و ريشه كن شدن و نابودى كامل مردم ، ستم و ظلمى از جانب خدا باشد .
وَ لكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ
و لكن آنها به خودشان ظلم كردند بدين گونه كه كارهايى را مرتكب شدند كه عذاب را به آنان جلب نمود ، مانند خواندن غير خدا و اعمال زشت و ناپسند .
گمان مىرود كه مناسبتر به سياق اين عبارت اين است كه چنين گفته شود :
وَ ما
نحن
ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ
چون هرگاه فعل را بخواهند از فاعلى نفى كنند و براى فاعل ديگرى اثبات نمايند فاعلى را كه فعل از او نفى شده پشت سر ادات نفى مىآورند ، و فاعلى را كه فعل براى او اثبات شده پشت سر ادات استدراك مىآورند .
و لكن خداى تعالى خواسته اشاره كند به اين كه در ريشهكن كردن و نابودى ظلم و ستمى نبوده ، بلكه عدل بوده ، ظلم تنها كارهاى زشت آنها بوده كه منجر به ريشهكن شدن و نابودى گشته ، پس در جمله اوّل
وَ ما ظَلَمْناهُمْ
اصل ظلم به واسطه ريشهكن شدن را نفى كرده و ظلم ديگرى غير از نابودى براى آنها اثبات كرده است .
فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ
خدايان آنها آنان را بىنياز نمىكند و عذاب را از آنان دفع نمىكند .
آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ
خدايانى غير از اللّه از قبيل بتهاى سفلى و اجسام علوى و اشخاص بشرى كه خداوند