اسم است به معناى بعض كه اضافه به ضمير شده است ، و مبتدا است و لفظ ( قائم ) خبر آن مىباشد يا اين كه لفظ ( منها ) از آن جهت كه معناى بعض در آن قوى است جانشين موصوفش شده كه آن مبتداى اوست لفظ ( منها ) خبر مقدّم و لفظ ( قائم ) مبتداى مؤخّر است ، و جمله حال يا مستأنفه است ، يا اين كه ( منها ) حال است و معتمد بر ذى الحال است كه با آن معامله عمل وصف شده است ، و مبتداى وصفى است كه لفظ ( قائم ) مرفوع آن است و بىنيازكننده از خبر ( زيرا خبر در مبتداى وصفى معلوم و مشخّص است و آن خبر قريههاست ) .
مقصود از ( قائم ) بر پا بودن آن قريهها بر پا بودن اهل آن قريهها و از بين نرفتن آنها است ، يا مقصود باقى ماندن آثار آن قريهها است كه اهلش هلاك شده ولى آثارش از بين نرفته است .
و همچنين است معناى ( حصيد ) و ( حصاد ) عبارت از قطع كردن با آهن است ، ولى به چيزى كه ريشه كن شده و هيچ اثرى از آن نمانده نيز حصيد و محصود گفته مىشود .
به امام صادق عليه السّلام نسبت داده شده كه ( فمنها قائما و حصيدا ) كه قبل از ( منها ) لفظ ( فاء ) آورده ، و ( قائما ) و ( حصيدا ) را نصب خوانده كه در اين صورت خبر ( كان ) محذوف مىشود ، يا مفعول ( نقصّ ) محذوف قرار مىگيرد ، و تقدير آيه چنين است : فمنها كان قائما و حصيدا ، يا ، فمنها نقصّ قائما و حصيدا .
وَ ما ظَلَمْناهُمْ
عطف است ، بر دفع اين توهّم كه از بين