هر دم به لباس دگران يار برآمد گه پير و جوان شد تا آخر آنچه كه مولوى از اين قبيل سخنان گفته است ، همهى كثرتها را ثابت كرده ، سپس اين مطلب را ذكر كردهاند كه تحقّق كثرتها به سبب حقيقت وجود است نه به سبب مقام وجوب و گرنه تناقض در كلام آنها لازم مىآيد ، و آن حقيقت از آن جهت كه خود آن حقيقت است از همهى كثرتها و تمام قيود و اعتبارات منزّه است حتّى از اعتبار اطلاق و قيد لا به شرط بودن .
و روى همين جهت است كه تقسيمكنندهى همهى مطلقها و مقيّدها شده ، نه مانند مورد تقسيم قرار گرفتن مفاهيم عامّ و نه مانند مقسم بودن اجناس و انواع ، بلكه اقسام بودن آن حقيقت وجود فوق تصوّر ما و بالاتر از درك ما است ، كنه آن مقسم قرار گرفتن مجهول است مانند مجهول بودن خود آن حقيقت .
پس آنگاه كه به شرط لا اعتبار شود مقام وجوب است ، و هرگاه به طور مطلق مقيّد به اطلاق اعتبار شود مقام فعل و مرتبهى مشيّت و صراط مستقيم بين خلق و حقّ مىشود و هرگاه به شرط شىء اخذ شود با مراتب متكثّر آن ممكن و مخلوق نامعيّن مىشود .
بنابراين حقيقت ، در واجب وجود است و در مقام فعل نيز وجود است و همچنين در مقام ممكن هم وجود است ، و از اين معنا تشبيه و تشريك لازم نمىآيد .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٣١