زيرا كه وحدت آن ( وحدت ) اعتبارى نيست تا با اعتبار كثرت شكسته شود و ( وحدت ) جنسى نيست تا با انضمام فصول از بين برود ، و ( وحدت ) نوعى و صنفى ( هم ) نيست تا با مصنّفها و مشخّصها شكسته گردد ، و ( وحدت ) عددى نيست تا دوّمى براى آن تصوّر شود ، و ( وحدت ) تركيبى و اتّصالى نيست تا با تحليل و تقسيم به آن خدشه وارد آيد ، بلكه اصلا تركيبى در آن نيست نه از لحاظ جنس ، فصل ، نوع معيّن و مشخّص ، و نه از ماهيّت و وجود ، و نه از وجود و حدّ وجود .
و لذا حقيقت وجود داراى اسم است نه رسم ، بلكه غيب مطلق است كه خبر و اثرى از آن نيست ، و ( كليّهى ) اسمها ، رسمها و كثرتها كه در آن ديده مىشود تنها در مقام ظهور آن حقيقت است .
بنابراين آنچه كه در همه مظهرها ظاهر و روشن است همان حقيقت وجود است ، و غايت از همه همان حقيقت است .
و گفته آن كسى كه گفته است ( سبحان من اظهر الاشياء و هو عينها ) ناظر به همين حقيقت است ، چه آن حقيقت به اعتبار مقام غيب و مرتبهى وجوب خالق و آفرينندهى كلّ و مظهر آن است ، و به اعتبار مقام ظهور عين كلّ و حقايق آنهاست ، و در اين جمله و عبارت اشعارى به وحدت وجود كه منجر به اباحه و الحاد باشد نيست .
زيرا كه اين كلام خدا را اوّلا از اختلاط به كثرتها منزّه كرده ،
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٢٩