كارهاى غريب و خارقالعاده ظاهر مىساختند ، مثلا بر زبان آنها حرف مىزدند .
و لذا آن مردم به آن بتها مغرور بودند با اين كه آنها جمادهاى بدون روح بودند و گرنه شخص عاقل به جمادات چيزى را نسبت نمىدهد كه انسان را با آن بترساند .
قالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها
هود بدون ترس آنها را به مبارزه طلبيده گفت : من خدا را گواه مىگيرم و شما هم شاهد باشيد كه من از خدايانى كه مىپرستيد بىزارم .
پس شما و خدايانتان هر چه مىتوانيد مكر و حيله كنيد ، و هر چه توانيد بىهيچ مهلت انجام دهيد كه من بر خدا كه پروردگار من و شماست توكّل كردهام كه هيچ جنبندهاى نيست مگر كه او حاكم بر هستى آن است و هم او ناصيه « 1 » و پيشانى هر چيزى را مىگيرد يعنى هر جنبندهاى تحت فرمان و قدرت اوست .
هامش
( 1 ) ناصيه قسمت جلو سر يا موى پيشانى است كه دراز شده است . در آيه شريفه مراد از آن تسلّط خداست بر موجودات . ( قاموس قرآن : سيّد على اكبر قريشى )