گفتارى كه از بتان و خدايان باطل به ميان آوردهايد ) افترا و دروغى بيش نيست . « 1 »
يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي
باز گفت اى قوم من از شما مزد رسالت نمىخواهم اجر من جز بر خدا كه مرا آفريده ، نيست .
آيا ( در امر من ) فكر و عقل كار نمىبنديد ( تا حقّ از باطل تميز دهيد ) ؟ كه ادعاى رسالت من جهت اغراض دنيوى است و يا موجب از بين رفتن مال شما به سبب پيروى از پيامبرتان مىباشد .
البتّه اين توهّم از آنجا ناشى مىشود كه پيامبران را بر خودشان قياس مىكنند .
أَ فَلا تَعْقِلُونَ
آيا شما تعقّل نمىكنيد ؟
هامش
( 1 ) درباره قوم عاد و پيامبرش هود چنان كه در آيات 65 و 67 اعراف آمده است و شرح آن گذشت ( در جلد پنجم ترجمه و تفسير ) و در آيه 60 همين سوره نيز خواهد آمد تحقيقات بسيارى صورت گرفته است كه خلاصه آن اين است : عاد از قبايل قديم عرب است كه مورّخان عرب آن را از جمله اعراب باديه ( نابود شده ) شمرده و عاد و ثمود را از اولاد ( ارم بن سام بن نوح عليه السّلام ) دانستهاند ، به عقيده آنان دو عاد وجود داشته است يكى عاد اولى كه شاخههاى فراوان داشته است ، و اين شاخهها از هزار متجاوز بوده است و بعد از هلاك ايشان ، قبيله عاد ديگرى ظاهر شده است كه آنان را عاد ثانيه گفتهاند كه ظاهرا اين مطلب از آيهأَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى( نجم : 62 ) استنباط شده است كه بتپرست بودهاند و اسامى بتهايشان ذكر شده است ( دايرة المعارف فارسى ذيل كلمهعادٍدربارههُودُهم به همان دائرة المعارف فارسى و نيز دائرة المعارف انگليسى ج 3 ص 537 مراجعه شود .