تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
تعليل است .
فَقالَ
پس نوح عليه السّلام آنچه را كه براى آن نوح عليه السّلام را فرستاده بوديم به آنان گفت ، پس آن قوم به نوح عليه السّلام گفتند .
الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلَّا بَشَراً
« 1 »
مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا
مطاع و فرمانده بودن مقتضى اين است كه شخص مطاع برتر و بالاتر از مطيع باشد ، و برترى و فضيلت يا نسبى است به اين معناى كه او نسبت به كسى كه ادّعاى انتساب به او را دارد برتر باشد و يا برترى ذاتى و نفسى است كه يعنى خودش از فرمان‌بر و مطيع برتر باشد ، و هيچ كدام از اين برترىها را تو ندارى . امّا برترى اوّل را ندارى چون تو مانند ما بشر هستى ، و بشر نمىتواند مناسب خالق باشد تو ادّعاى انتساب به او را دارى ، چون تو مادّى سفلى محدود و در مكان هستى ، و خالق چنين نيست و هيچ يك از اين صفت‌ها را ندارد . و اگر هم فرض شود كه چنين بشرى وجود داشته باشد تو آن بشر نيستى ، زيرا تو مانند و مثل ما هستى ، و امّا اين كه برترى دوّم را ندارى چون پيروان تو از اراذل و مردمان پستىاند و طبق تناسب بين
هامش
( 1 ) آنها هياكل بشريّت ديدند و از درك حقايق انسانى غافل ماندند به قول مولانا :هم سرى با انبيا برداشتند * اوليا را همچو خود پنداشتند