خاصّ است . . .
در تفسير آيه بيست و دوّم : درباره
« وَجْهِ رَبِّهِمْ »
مىفرمايند :
وجه ربّ همان ملكوت ولىّ امر است .
در تفسير همان آيه ( 22 ) : درباره
« يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ »
مىفرمايند : حسنه عبارت از ولايت است و هر فعل يا حالت يا اخلاقى كه متّصل به ولايت باشد حسن و نيكوست و سيّئه دشمنى با على عليه السّلام است .
در تفسير آيه بيست و هشتم :
« الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
كه در واقع دنباله همان ولايت و ذكر مأخوذ است مىفرمايد . . . پس آنگاه كه به ملكوت امام رسيد و با او مستقر شد بدون شائبه اضطراب و هيجان آرامش پيدا مىكند و ملكوت امام ذكر حقيقى خدا است .
و در تفسير آيه آخر همين سوره مباركه رعد :
« . . . وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ »
مىفرمايد كسى كه علم كتاب نزد اوست نمىتواند غير از على عليه السّلام باشد .
و در تفسير آيه اوّل سوره مباركه ابراهيم
« . . . لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ »
ابتدا دليل جمع آوردن ظلمات و مفرد آوردن نور ذكر شده كه انسان در ظلمت طبيعت ، شهوت ، غضب داخل مىشود و از هر يك از آنها ظلمتهايى ناشى مىشود . . . پس اگر توفيق او را يارى كرد و با بيعت عام تحت حكومت نبى يا با بيعت خاصّ تحت حكومت ولىّ خدا درآيد ، آن نبىّ يا ولىّ او را از حكومت نفس نجات مىدهد و تدريجا او را از ظلمات نفس به نور وحدت مىكشاند .
واضح است كه اينگونه تفسيرهاى بديع و عرفانى عاشقان