يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَلى آلِ يَعْقُوبَ كَما أَتَمَّها . . . »
كه تأويل ارجاع سخن است به مبدأ و منتها كه آن مبادى در عالم مجرّد است و در سلسله مراتب صعودى به مبدأ عالى و غايت الغايات يعنى حضرت احديّت برمىگردد پس كسى تأويل را مىداند كه راسخ در علم باشد و همچنين محيط به عالم مجرّدات يعنى مراتب تأويل در همان آيه دربارهء نعمت مىفرمايد : اصل نعمت ولايت است و نبوّت صورت تكميلكننده آن است و رسالت و نعمتهاى دنيوى و اخروى صورت پائينتر و نازله آن مىباشد بنابراين اتمام نعمت خدا بر يوسف اتمام نعمت ولايت با اعطاء نبوّت و رسالت و سلطنت در دنيا و آخرت است .
در تفسير آيه بيست و دوّم سوره مباركه يوسف : درباره
« آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً »
مىفرمايد : به او نبوّت و رسالت داديم اعمّ از اينكه مقصود از حكم كمال قوّه علمى باشد بهنحوىكه همه نيروهاى نفسانى مطيع آن قوّه باشند . . . و علم كه عبارت از بينايى به اشياء است از لوازم رسالت است . . .
در تفسير آيه بيست و سوّم :
« . . . إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ . . . »
و عبارت
« هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها »
زيباترين و عميقترين تحليل عشق را در تحت عنوان « بيان عشق و مراتب آن » آورده است . در آغاز مىفرمايد : عشق از صفتهاى و الا و بلند خداست كه بهوسيله آن آسمانها و زمين استوار شدهاند و عشق است كه اركان هر چيزى را پر كرده است و اگر عشق نبود زمين و آسمانها و ملك و ملكوت نبود و آن سوقدهنده وجود است ، حقيقت عشق ، حقيقت حقّ اوّل تعالى است و آن به صورت اطلاقش غيب مطلق است . . . و خلاصه كلام با دلايل بسيار عشق زليخا را حيوانى و بهيمى نمىداند .