مىدهد ، مقصود اين است كه بدون سبب انجام مىدهد ، پس اين آيه نسبت ظلم به خداى تعالى را به طور صريح نفى كرده است ، و سبب بودن ظلم را از باب اشاره و فحواى كلام نفى كرد ، نه اين كه آيه سبب عدم ظلم را بيان كند ، بخصوص طبق آن قاعده كه براى امر عدمى اصلا سببيّتى نمىتوان قائل شد ، و اين كه گفته مىشود عدم شرط سبب عدم مشروط است اين سخن در مقايسه با ملكات است ! و « ظلّام » از صيغههاى نسبت است ( بر نسبت دلالت مىكند ) مانند تمّار ( خرمافروش ) نه از صيغههاى مبالغه .
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ
يعنى آنچه كه آنان بر آن هستند از كفر و معاصى كه مستلزم عقوبت است مانند عادت و كار فرعونيان است . يا اين كه ، آن متعلق به « يتوفّى » است و تشبيه تمثيلى است ، و « دأب » يعنى خصلت و سنّت كه صاحبش به آن عادت كرده و مداومت نموده است .
وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
مانند قومهاى پيامبران پيشين .
كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ
كه نسبت به آيات خدا كفر ورزيدند .
جمله استيناف است و جواب سؤال مقدّر از عادت و سنّت آنهاست ، گويا كه گفته شده است : « ما كان دأبهم » چگونه بود عادت و خصلت آنها ؟ و چه كارى درباره آنها انجام گرفت ؟ ، پس خداوند فرمود :
فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقابِ
خدا آنان را به گناهانشان گرفت ، كه همانا خدا نيرومند و شديد عقوبت است .