حصول علم ديگرى به آخرت است ، و علم او به خدا و قدرت و احاطهء او نيز فزونى مىيابد و اين علم براى كسى كه به زبان قال منكر آخرت باشد حاصل نمىشود ، مانند اهل بعضى از مذاهب يا با زبان حال منكر آخرت باشد ، مانند اكثر كسانى كه خود را به ملّتهاى حقّ مىبندند ، پس در حقيقت آنها عالم نيستند اگر چه به جميع فنون و صناعات آگاهى داشته باشند ، و چون اشباه مردم ( آدمنماها ) از حقيقت علم آگاهى ندارند ادراكات آن عالمنماها را علوم ناميدهاند . و در خبر آمده است : اشباه مردم ( آدمنماها ) آنها را عالم ناميدهاند . اين مطلب را در اوّل بقره در ضمن آيهء
لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
و در رسالهء سعادتنامه تحقيق نموديم .
اينكه نادانى را به اكثريّت مردم مقيّد ساخت ، براى اشعار به اين مطلب است كه عدّهء كمى از آنها علم فطريشان را كه خداوند به آنان داده است باطل نكردند ، و مقدارى از آن را يافتند ، امّا در حجابهاى عرضى محجوب ماندهاند .
هُوَ يُحيِي وَ يُمِيتُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
اين جمله تأكيد قول خداى تعالى است :
إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
و لذا حرف عطف نياورده ، يا جواب سؤال مقدّر است يا حال است .
زنده كردن و ميراندن اشاره به مالكيّت خدا ، و بازگشت به سوى او اشاره به مرجع بودن خدا است .
يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ
اى مردم قرآن از آن جهت از جانب پروردگارتان