را در امثال اينجاها به لحاظ معنى معطوف عليه قرار دهى ، يا از معنى جملهء سابق معطوف عليه در تقدير بگيرى . مثلا چنين لحاظ كنى كه معنى « مالكم » يا « كيف تحكمون » اين است كه آنها داراى علم و عقل نيستند ، يا حكم به باطل مىكنند ، يا امثال اين جملهها به قرينهء سابق تقدير گرفته شود و سپس بر آن عطف شود ، اگر خواستى اسم آن را شبه عطف بگذار . و تقييد به اكثر يا براى اين است كه بعضى از آنها از رؤسايشان پيروى مىكنند بدون اينكه اعتقادى براى آنها حاصل شود چون آنها شأنيّت اعتقاد چيزى را ندارند ، مانند حيوانى كه پيروى از صاحبش مىكند بدون اينكه به نفع يا ضرر اين پيروى آگاهى داشته باشد .
يا براى اين است كه بعضى از آنها به بطلان معبود خود علم و آگاهى داشتند و در عين حال معبودهاى باطل را عبادت مىكرده ، و مطيع رؤساى ضلالت و گمراهى بودند ، كه اين كار فقط براى اغراض فاسد دنيوى بوده است . و نكره آوردن لفظ « ظنّ » اشاره به اين است كه ظنّ آنها ظنّ سفلى و پائين است كه مستند به نفس بوده و پست و هلاككننده است ، و گرنه ظنّ علمى مستند به عقل ، چيزى است كه طالب آخرت به ندرت از آن جدا مىشود ، يعنى تا چندى كه داخل در ولايت نشده و بواسطهء پيروى از ولايت عالم و آگاه نشده كمتر از اين ظنّ جدا مىشود ، و همين ظنّ او را به دار علم مىكشاند و مورد مدح و ستايش قرار مىگيرد .
إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي
از « اغنى عنه » جانشين او شد و او را كفايت كرد ، يعنى : گمان براى درك حقيقت كافى نيست .