قلبش حايل مىشود كه بر حقّ سرشته شده است تا اينكه خواستها و مشتهيّات شخص را از حقّ به باطل خارج نسازد ، يا اينكه بين شخص و نفسش يعنى خواستهايش حائل مىشود و شخص را وانمىگذارد كه اسير خواستهاى نفسش بشود .
يا مقصود اين است كه حالاتى بين شخص و قلبش پديد مىآورد ، يعنى تسخير احوال به دست اوست ، يا اينكه بين شخص و قلبش تردّد مىكند و احوال پنهانى آن دو را مىداند ، يا بين شخص و قلبش تردّد مىكند تا حيات ابدى را به كسى كه اجابتكننده است برساند و از غير مستجيب منع كند .
بنا بر هر يك از معانى كه ذكر شده مقصود بر حذر داشتن از ترك استجابت و ترغيب در استجابت است ، و به بعضى از اين معانى در اخبار تصريح و به بعضى ديگر اشاره شده است .
وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً
و همه به سوى او محشور مىشويد و بترسيد از اينكه اگر بلايى مىرسد فقط مخصوص ستمكاران نباشد .
« لا تصيبنّ » صفت « فتنة » است زيرا مقصود بر حذر داشتن از فتنهء مخصوص و مقيّد است ، نه نوع خاصّى از فتنه ، و نه فتنهء مطلق ، چون اوّلى متعلق غرضى واقع نمىشود ، و دوّمى با تعريف به الف و لام مناسب است و « لا تصيبنّ » منفى و مؤكّد به نون است كه كمبود تأكيد آن با « ن » با مطلوبيّت مبالغه آن جبران مىشود ، يا فعل نهى است و مقدّر به قول است و وجوه ديگرى نيز در اينجا گفته شده كه از لفظش بعيد است و غرض معنوى به آن تعلّق نمىگيرد .
بدانكه ظلم عبارت از منع حقّ است از مستحقّ و رساندن